روش جدید اداره آب و فاضلاب برای درآمدزایی نامشروع یا اشتباه محاسباتی؟
اخیراً عملکرد اداره آب در نوشتن قبوض مصرفی مشترکین تغییراتی کرده. یعنی اگر شما هزینه قبض مربوطه را پرداخت نموده باشید اما بعضاً در دوره بعدی به عنوان بدهی ثبت میشود و شما باید آن را به همراه هزینه دوره جدید پرداخت نمایید.
اگر اهل دقت باشید و حساب و کتابتان را دقیق انجام دهید متوجه این زیادهخواهی شده و با صرف هزینه و زمان اعتراض میکنید و آنها با منت این اشتباهشان را اصلاح مینمایند ولی اگر دقت نکنید یک هزینه را دو بار پرداخت خواهید نمود و در سطح کشور نمیدانم به چه رقم بالایی میرسد؟
امروز جناب مأمور اداره آب و فاضلاب تشریف آوردند و بعد از قرائت کنتور آب از پریننتر بسته شده به کمرشان قبضی صادر نمودند که مبلغ پرداخت شده دوره قبل در آن به عنوان بدهی درج شده بود.
آیا این کار اشتباه محاسباتی است؟ یا اشتباه عمدی با درآمد نامشروع سرشار؟
شرفالشمس چیست؟
این روزها اگر نگاهی به ویترین طلافروش ها و یا مغازه های سنگهای زینتی و قیمتی داشته باشید، نوشتهای با عنوان حکاکی دعای شرف الشمس به روی انگشتر و یا عقیق گردنبند نظر شما را جلب میکند.

حرز اختصاصی شرف الشمس
حرز شرف الشمس در ساعت خاص روز 19 برج حمل مصادف با 19 فرردین باید روی عقیق زرد رنگ نوشته شود و اگر این سنگ در دسترس نبود، روی یک تکه کاغذ به رنگ زرد. در این حرز ۵ اسم اعظم خداوند به شیوه مخصوصی نوشته میشود که حکاکی آن کار هر کسی نیست. نویسنده این اسامی باید فرد آگاه و پاکی باشد و بتواند قوانین نوشتن این حرز را رعایت کند. در نوشتن شرف الشمس، هیچ خطی نباید دوبار کشیده شود، سوراخهای ستاره و میم وها و واو نباید بسته باشد، خطوط ابتدا و انتهای ستاره نباید یگدیگر را قطع کنند، اندازه الفها یکسان باشد، واو آخر روی تمام نقش کشیده شود و اگر متن، روی کاغذ نوشته میشود، به جای جوهر از گلاب و زعفران استفاده شود.
اما به جز اینها، شرف الشمس چند شرط دیگر هم دارد. اینکه در ساعات مشخصی از روز نوزدهم برج حمل نوشته شود و به نام کسی باشد که قرار است از آن دائما استفاده کند.
نگین یا انگشتر و آویز شرف الشمس برای ایمنى در سفرها و دفع از بدى ها حفظ وحفاظت جان و خیر و نیکى وافزایش رزق وروزی و آرامش رفع چشم زخم براورده شدن حاجات وآرزوها و درمان عمومی جسم وروح مخصوصاً افزایش قدرت بدنی و هاله نورانی اطراف بدن وبخاطر مصرف عقیق زرد آن باعث پاک کردن و تصفیه دستگاه گوارش شده و بر روی هضم و جذب غذا و گردش خون در بدن وچاکرای ۳ وغددپانراس و لوزالمعده و جواره مرتبط با این دو غدد تأثیر فوق العاده ای دارد .
برخی میگویند: نوشته شرف الشمس شامل ۵ اسم اعظم خداوند است برخی دیگربه این باورند که شرف الشمس امضاء رمزی مولا علی (ع) است ، برخی به ثبت نام موکل شمس را قبول دارند برخی می گویند دعای شرف الشمس روی انگشتر حضرت سلیمان (ع)همراه با عبارت «لااله الالله الملک الحق المبین ویا الملک لله» حک شده بوده ولیکن عظمت شرف الشمس و آداب نوشتاری باطنی آن بالا تر از همه اینها است وحک کردن یا نوشتن آن کار هر کسی که واقف به علوم غریبه نیست نمی باشد ، در سال یکبار شرایط مهیا میشود تا موکلین خورشید به زمین بیایند و خورشید در بهترین موقعیت خود در کل کهکشانها قرار گیرد تا خورشید در آن زمان نسبت به سایر کواکب روی زمین قدرت بیشتری داشته باشد.
شرف الشمس دارای اثرات و خواص بیشماری است که نمى توان آن را انکار نمود، چنانکه فردى را نزد حاکمى به سبب جرمى مىبردند حضرت صادق (ع) فرمود که انگشترى عقیق به او برسانند، انگشترى به او رساندند و مکروهى به او نرسید .
یا شخصى را از برابر حضرت امام محمد باقر (ع) گذرانیدند تازیانه بسیار بر او زده بودند . حضرت فرمود: انگشتر عقیق او کجاست، اگر با او مىبود تازیانه نمىخورد . یا آنکه کسى نزد حضرت خاتم (ص) آمد و شکوه نمود که دزد در راه اموال مرا ربود، حضرت فرمود: چرا انگشتر عقیق در دست نداشتى که آن از هر بدى آدمى را نگاه مىدارد .
ارزش سنگ عقیق مخصوصاً عقیقی که مزیّن به شرف الشمس باشد را نمیتوان در چند جمله بیان نمود ، پیامبران و ائمه اطهار (ع) بر سنگهای انگشتر صحه گذاشتهاند اما نه به خاطر آنکه اثرى جادویى دارند، بلکه آن نگین هرچه باشد برگزیده شده و براى دارنده آن اثراتى از جمله فتح مهمات و دفع بلیات و غیره دارد و اثرات آنها ذاتى نیست و از جانب خداى تعالى است . پس اگر کسى اثر آنچه را که همراه خود مىدارد ، ذاتى و مستقل بداند به خداى یگانه شرک ورزیده است . همه ملک سلیمان را خداوند در انگشتر او قرار داده بود، هرگاه سلیمان آن در دست مىگذاشت تمامى جن و انس و شیاطین و همه پرندگان و وحوش به نزد وى حاضر گشته و از او اطاعت مىکردند . باد مأمور حمل تخت او بود و همه شیاطین و انسانها و پرندگان و چهار پایانى که تحت اوامرش بودند همگى آنها را جابه جا مىنمود.
سلیمان به گاهی اوقات ، انگشترش را در اختیار برخى از خدمتکارانش قرار مىداد. روزى شیطان آمد و خادم او را گول زد و انگشتر را از او ستاند و آن را در دست نهاد ، نتیجه آن شد که تمام شیاطین و جن و انس و پرندگان و وحوش مسخر او گشتند و آن حضرت در جست و جوى انگشتر شد ولى آن را نیافت . سرانجام شیطان ترسید که مردم متوجه حیله او شوند آن را به دریا انداخت . خداى ماهى را مأمور به بلعیدن آن انگشتر نمود ، بنى اسرائیل چهل روز در جست و جوى حضرت سلیمان بودند و از آن طرف سلیمان در ساحل دریا به دنبال انگشتر بود و با گریه و زارى به سوى خداى تبارک و تعالى استغفار مىنمود و از این اتفاق به جانب خدا توبه مىکرد . پس از چهل روز به صیادى رسید که ماهى صید مىکرد ، حضرت سلیمان به او کمک نمود . آن صیاد پس از صید ، یک ماهى به سلیمان داد ، او شکم ماهى را شکافت انگشتر خود را در آن دید و انگشتر را به دست کرد و شیاطین و جن و انس و پرندگان و وحوش در برابرش خضوع کردند و پادشاهى او به همان حالت اول بازگشت و حضرت ، آن شیطان (که انگشتر را ربوده بود) به همراه لشگرى که همراه او بودند به وسیله اسماء الهى حبس نمود و عدهاى را در دل دریا و بعضى را در میان سنگ و صخره ها زندانى نمود و آن شیاطین تا روز قیامت زندانى و معذب هستند .
«شرف الشمس» حرزی منسوب به امام علی(ع) است که در دیوان شعر منتسب به ایشان آمده است. دیوان امام علی/ص393، و اگر کسی آنرا بر سنگ قیمتی مانند عقیق بنویسد و به امید ثواب استفاده کند اشکالی ندارد. صراط النجاه/ج10/ص426؛ اما اینکه بر عقیق زرد و در نوزدهم فروردین حک شود گرچه مستند خاصی در روایات ندارد، اما مخالفتی هم با آنها ندارد.
مرحوم شیخ بهائی نیز در کتاب "سرالمستتر" در رابطه با این شکل که بعضا به شرف الشمس معروف شده ،مطالبی بیان فرموده است.
می گویند که شرف الشمس را باید در روز 19 حمل که مطابق با روز 19 فروردین است، از طلوع آفتاب تا ظهر بر عقیق زرد و در صورت عدم امکان بر کاغذ زردی نوشته و با خود حمل نماید، ولی تجدید آن در روز مذکور در سال های بعد شرط نشده است و لازم نیست."
در کتاب ریحانه الادب هم ذیل نام "ابو البدر" از عالمان قدیم شهر اردبیل ، به نقل از او شرح مفصلی در باره شرف الشمس و حروف آن و اشعاری که به امام علی در مورد این حروف منسوب است و طرز نوشتن این حروف داده است.
در کتاب های اسلامی هم نقش شرف الشمس هم را شامل پنج اسم اعظم خداوند می دانند که آنها را کلمات مبارکه:الله، جمیل، رحمن، مۆمن و نور گفته اند و بجای نقش از پنج حرف اول آنها بصورت ا.ج.ر.م.ن میتوان استفاده کرد.
شرف الشمس برای:چشم زخم، گشایش امور، برآورده شدن آرزوها، افزایش رزق و روزی استفاده می شود.
دعای موقع نوشتن شرف الشمس: بسم الله الرّحمن الرّحیم اَللّهُم اِنّی اَسئَلُکَ بِالهاءِ مِنْ اِسمِکَ الْاَعظَم و بالثَلآثِ العِصّیِ و بالالَفِ المُقَّوِم و بِالمِیمِ الطَمیس الاَبتَر و بالسِّلمِ و بالاَربَعَه الَتِی هی کالکَفِ بِلا مُعصَم و بِالهاءِ المَشقُوقَه و بالواوِ المُعظَّم صوره اِسمکَ الشَّریفِ الاَعظَم اَن تُصَلِیَ علی سَیِّدِنا مُحمَّدِ وَ آلِهِ بعدد حروف ماجری بِالقلم و اَن تَقضِی حاجَتِی.
دیجی کالا و کالای شکسته
شماره سفارش DKC-33996353
و طبق اعلام سیستم قرار شد در تاریخ 20 مرداد 1397 این کالا را صحیح و سالم دریافت کنم.
اما متأسفانه در تاریخ فوق بعد از تحویل کالا موقع باز کردن مرسوله با کمال تعجب متوجه شدیم که محافظ صفحه به صورت شکسته داخل بسته گذاشته شده بود.
بلافاصله با مرکز دیجی کالا ۶۱۹۳۰۰۰۰ - ۰۲۱ تماس گرفته بعد از 20 دقیقه انتظار در نوبت واحد خدماتِ پس از فروش را در جریان گذاشتیم. ایشان هم با ثبت درخواست
به شماره DKR-45428 گفتند که به مرکز توزیع شهرتان اطلاع می دهیم و شما منتظر تماس آنان باشید.
حال سؤال اینجاست که:
1. چطور می شود که موقع ارسال کالای شکسته داخل بسته بندی گذاشته می شود؟
2. بر فرض اگر در طول مسیر حمل کالا شکسته باشد چرا کالا با بسته بندی مناسب ارسال نمی شود که صدمات به حد اقل برسد؟
3. چرا موقع تحویل کالا بسته را باز نکرده و جنس را به رؤیت مشتری نمی رسانید که سالم و یا شکسته بودن همانجا معلوم شود؟
4. چرا برای پاسخگویی واحد خدمات پس از فروش باید 20 دقیقه در نوبت بود؟ آیا این نشان نمی دهد که مشکلات بیش از حدی در نحوه فروش وجود دارد که چنین هجمه ای برای حل مشکلات ایجاد می شود؟
5. چرا مرکز توزیع شماره ای برای تماس ندارد؟
6. چرا مرکز توزیع آدرسی برای مراجعه ندارد؟
بعد از دو روز پیک اکسپرس دیجی کالا زنگ زد و اطلاع داد که برای ارجاع کالای شکسته مراجعه خواهد کرد.
فردای تماس پیک آمد گفت که بعد از سه ذوز که کالا به تهران خواهد رسید موضوع را بررسی و به اطلاع شما خواهند رساند.
دقیقا بعد از سه روز اس ام اس آمد که درخواست مرجوعی شما تأئید شده و مبلغ آن به شماره حسابتان واریز خواهد شد.
و نهایتاَ امروز 29 مرداد ماه مبلغ کالای شکسته به حسابم عودت داده شد.
عقیقه و احکام و شرایط آن چیست؟
اجمالاً عقیقه عبارت است از: کشتن گوسفند یا هر حیوانی که صلاحیّت قربانی کردن داشته باشد، در روز هفتم ولادت فرزند، جهت حفظ فرزند از بلاها.
پرداخت قیمت آن کفایت از عقیقه نمیکند. بهتر است عقیقه و فرزندی که برایش عقیقه میشود، از حیث جنسیت مساوی باشند، ولی اگر چنین نشد اشکالی ندارد و کفایت می کند.
همچنین مستحب است، پس از سر بریدن عقیقه، استخوانها را نشکنند، بلکه از بند مفصلها جدا کنند، ولی استحباب دفن کردن استخوانهاى عقیقه و بعضى از کارهایى که در بعضى جاها مرسوم و معروف است، ثابت نشده و مدرکى ندارد.
مستحب است یک ران یا یک چهارم از گوشت عقیقه را به قابله بدهند و بقیّه را بین مؤمنان تقسیم نمایند، ولی بهتر آن است که با آب و نمک بپزند و حدّاقل به ده نفر طعام بدهند، و پدر و مادر و هر کسی که خرجش به عهده پدر آن طفل است و عیال او محسوب می شوند - مانند فرزندان - از آن گوشت نخورند.
خوب است تراشیدن موی سر فرزند و صدقه دادن به طلا یا نقره، به وزن آن موها و عقیقه نمودن در روز هفتم هم زمان، انجام شود.
اگر پدری در روز هفتم برای فرزندش عقیقه نکند تا هنگام بلوغ طفل، این استحباب برای پدر است و می تواند برای فرزندش عقیقه کند، ولی بعد از بلوغ، بر خود فرزند استحباب دارد که برای خود عقیقه نماید.
عقیقه در لغت
«عقیقه» از مادّه «عقّ» در اصل، به معنای موی سر هر نوزادی است که با آن مو متولّد شده، چه نوزاد انسان باشد یا حیوان، اما الآن، اسم شده برای آن حیوانی که در روز هفتم تولّد نوزاد، برای او سر میبرند.[1]
عقیقه در فقه
گروهی از فقها میگویند: عقیقه عبارت است از کشتن گوسفند هنگام ولادت فرزند.[2] برخی دیگر گفتهاند: عقیقه، آن حیوانی است که برای فرزند میکشند، چه فرزند پسر باشد یا دختر.[3]
آداب و شرایط عقیقه
کسی که خداوند فرزندی به او عنایت کرده، بنابر نظر برخی از فقها، واجب،[4] و بنابر نظر مشهور از فقها، مستحب است،[5] در روز هفتم ولادت فرزندش گوسفندی را به عنوان عقیقه جهت حفظ فرزند از بلاها ذبح کند و گوشت آنرا حداقل به ده نفر اطعام کند.[6]
از امام صادق(ع) سؤال شده، آیا صدقه دادن قیمت عقیقه کفایت از عقیقه کردن میکند؟ حضرت فرمودند: نه کفایت نمیکند؛ خداوند دوست دارد طعام دادن و خون ریختن را.[7]
در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: «هر مولودى گرو عقیقه است»؛[8] یعنی اگر عقیقه نکنند فرزند، در معرض مرگ و یا انواع بلاها است.[9]
از این جهت اگر پدر تا هنگام بلوغ فرزند برایش عقیقه نکند، بعد از بلوغ تا آخر عمرش بر خود فرزند مستحب است برای خود عقیقه کند.[10]
عمر بن یزید میگوید، به امام صادق(ع) عرض کردم: «نمیدانم پدرم براى من عقیقه کرده است یا نه؟ امام(ع) به من امر کرد برای خودم عقیقه کنم و من هم [بنا به دستور امام] برای خودم عقیقه کردم، در حالی که پیر و سالخورده بودم».[11]
در اینکه آیا در عقیقه باید حیوان هم جنس فرزند باشد؛ یعنی اگر فرزند پسر بود عقیقه، نر باشد و اگر فرزند دختر بود عقیقه، ماده باشد و اینکه چه حیوانی را میتوان برای عقیقه کشت روایات مختلف وارد شده است.
از امام صادق(ع) روایت شده است: «اگر فرزند، پسر بود، برای او حیوان نر، عقیقه کنید و اگر فرزند، دختر بود برای او حیوان مادّه، عقیقه کنید».[12]
امّا در روایت دیگر از امام صادق(ع) در مورد عقیقه دختر و پسر سؤال شد، حضرت فرمود: «عقیقه دختر و پسر، یکسان است و فرقی ندارد».[13] یعنی نیاز نیست برای دختر، عقیقه ماده و برای پسر عقیقه نر کشته شود.
به تبع روایات، فقها، نیز نظر یکسان در مسئله ندارند؛ لذا برخی از فقها گفتهاند: برای پسر، گوسفند نر و برای دختر، گوسفند ماده کشته شود،[14] و عقیقه نیز فقط باید گوسفند باشد، نه غیر آن.[15] البته برخی دیگر از فقها بر آنند: بهتر این است که عقیقه گوسفند باشد، سپس شتر و سپس هر حیوانی که بتوان آنرا قربانی کرد.[16] برخی هم معتقدند مساوی بودن عقیقه در نر و ماده بودن با فرزند، مستحب است، اما اگر یکسان هم نباشند کفایت میکند.[17]
نتیجه
خلاصه جمع بین روایات و نظریات مختلف فقها، این است که بهتر آن است که حیوان ذبح شونده، جهت عقیقه، گوسفند باشد، ولی اگر غیر گوسفند از بقیّه حیوانات مثل گاو یا شتر برای عقیقه استفاده کنند، نیز کفایت میکند.
همچنین، افضل تساوی در جنسیت، بین عقیقه و فرزند است، امّا اگر تساوی در جنسیت هم رعایت نشود، باز اشکالی ندارد و کفایت، میکند.
برخی از فقها،[18]میگویند حیوانی که عقیقه میشود، بهتر است شرایط قربانی[19] را داشته باشد؛ یعنی معیوب نباشد، چاق باشد، سن[20] آن هم رعایت شود، ولی اگر شرایط قربانی را نداشته باشد باز هم کفایت میکند. چنانکه امام صادق(ع) فرمودند: «همانا عقیقه گوسفند گوشتی است(یعنی هدف گوشت است)، به منزله قربانی نیست، هر گوسفندی برای عقیقه کفایت میکند، منتها هر چه چاقتر باشد بهتر است».[21]
دعا برای سر بریدن عقیقه
امام صادق(ع) فرمودند وقتی میخواهید عقیقه را سر ببرید بگوئید: «یٰا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ[22] إِنَّ صَلٰاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ لٰا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذٰلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ[23] اللَّهُمَّ مِنْکَ وَ لَکَ بِسْمِ اللهِ وَ اللهُ أَکْبَرُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَقَبَّلْ مِنْ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ».[24]
لازم به ذکر است که بهجای فلان بن فلان، اسم فرزند و پدرش ذکر شود.
دعای بعد از سر بریدن عقیقه
امام صادق(ع) فرمودند هنگامی که حیوان را سر بریدید بگویید: «وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ إِنَّ صَلٰاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ لٰا شَرِیکَ لَهُ اللَّهُمَّ مِنْکَ وَ لَکَ اللَّهُمَّ هَذَا عَنْ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ».[25]
آنحضرت همچنین فرمودند بعد از ذبح بگویید: «بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ اللَّهُمَّ عَقِیقَةٌ عَنْ فُلَانٍ لَحْمُهَا بِلَحْمِهِ وَ دَمُهَا بِدَمِهِ وَ عَظْمُهَا بِعَظْمِهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ وِقَاءً لآِلِ مُحَمَّدٍ ص».[26]
از امام باقر(ع) نیز نقل شده است، وقتی عقیقه را سر بریدی بگو: «بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ الْحَمْدُ للهِ وَ اللهُ أَکْبَرُ إِیمَاناً باللهِ وَ ثَنَاءً عَلَى رَسُولِ الله وَ الْعِصْمَةَ لِأَمْرِهِ وَ الشُّکْرَ لِرِزْقِهِ وَ الْمَعْرِفَةَ بِفَضْلِهِ عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنْ کَانَ ذَکَراً فَقُلِ- اللَّهُمَّ إِنَّکَ وَهَبْتَ لَنَا ذَکَراً وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِمَا وَهَبْتَ وَ مِنْکَ مَا أَعْطَیْتَ وَ کُلُّ مَا صَنَعْنَا فَتَقَبَّلْهُ مِنَّا عَلَى سُنَّتِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ وَ رَسُولِکَ وَ اخْسَأْ عَنَّا الشَّیْطَانَ الرَّجِیمَ لَکَ سُفِکَتِ الدِّمَاءُ لَا شَرِیکَ لَکَ وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ».[27]
چگونگی تقسیم عقیقه
مستحب است بعد از سر بریدن عقیقه، استخوانهایش را نشکنند، بلکه از بندها جدا کنند،[28] ولی استحباب دفن کردن استخوانهاى عقیقه و بعضى از کارهایى که در بعضى جاها مرسوم و معروف است، ثابت نشده و مدرکى ندارد.[29]
مستحب است یک ران [30]یا یک سوم[31] و یا یک چهارم[32] گوسفند را به قابله دهند، اگر قابله مادر بزرگ پدری نوزاد باشد، یا از افراد تحت تکفّل وی باشد، چیزی به قابله داده نمیشود،[33] و اگر فرزند بدون قابله متولد شد، آنرا به مادر فرزند میدهند و مادر آنرا به هر کسی که خواست میدهد[34] و بقیّه گوشت را بین مؤمنان نیازمند تقسیم کنند، اما بهتر آن است که بقیّه را لااقل با آب و نمک بپزند و گوشت آن را حدّاقل به ده نفر از مؤمنان، اطعام کنند هر قدر بیشتر باشند دارای فضیلت بیشتر است.[35]
سنّت است که پدر و مادر و هر کسی که خرجش به عهده پدر آن طفل است و عیال او محسوب میشوند - مانند فرزندان - از گوشت عقیقه نخورند، همچنین بهتر آن است که از طعامی که در آن پخته باشد نخورند، و خوردن مادر از آن گوشت کراهت بیشتری دارد اما اشکالی ندارد که مادر از گوشت عقیقه به همسایه فقیرش بدهد.[36]
خوب است تراشیدن موی سر فرزند و صدقه دادن به طلا یا نقره، به وزن آن موها و عقیقه نمودن در روز هفتم هم زمان، انجام شود،[37]ولی مستحب است که اوّل، سر فرزند را بتراشند و بعد عقیقه انجام دهند.[38]
________________________________________
[1]. طریحى، فخر الدین، مجمع البحرین، ج 5، ص 215، کتابفروشى مرتضوى، تهران، 1375ش.
[2]. شیخ طوسى، المبسوط فی فقه الإمامیة، محقق، مصحح، کشفی، سید محمد تقى، ج 1، ص 394، المکتبة المرتضویة لإحیاء الآثار الجعفریة، تهران، چاپ سوم، 1387ق.
[3]. شریف مرتضى، على بن حسین موسوى، الانتصار فی انفرادات الإمامیة، ص 406، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ اول، 1415ق.
[4] همان.
[5]. علامه حلّى، حسن بن یوسف بن مطهر، مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة، ج 7، ص 303، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ دوم، 1413 ق.؛ حلّى، ابن ادریس، محمد بن منصور بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى، ج 2، ص 646، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ دوم، 1410 ق؛ شیخ طوسى، الخلاف، محقق، مصحح، على خراسانى، سید جواد شهرستانى، مهدى طه نجف، مجتبى عراقى، ج 6، ص 67، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ اول، 1407 ق؛ حلّى، یحیى بن سعید، الجامع للشرائع، ص 458، مؤسسة سید الشهداء العلمیة، قم، چاپ اول، 1405 .؛ حسینى روحانى قمّى، سید صادق، فقه الصادق (ع)، ج 22، ص 287، دار الکتاب، مدرسه امام صادق(ع)، قم، چاپ اول، 1412ق.
[6]. کلینى، الکافی، محقق، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 6، ص 28 و 29، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[7]. همان، ص 25.
[8] همان.
[9]. مجلسی، محمدباقر، حلیة المتقین، ص 115، انتشارات ارمغان طوبی، قم، چاپ اول، 1380ش.
[10]. المبسوط فی فقه الإمامیة، ج 1، ص 395.
[11]. الکافی، ج 6، ص 25.
[12]. ابن بابویه، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، ج 3، ص 485، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ دوم، 1413 ق.
[13] الکافی، ج 6، ص 26.
[14]. طوسى، محمد بن على بن حمزه، الوسیلة إلى نیل الفضیلة، محقق، مصحح، محمد حسون، ص 316، انتشارات کتابخانه آیة الله مرعشى نجفى، قم، چاپ اول، 1408ق؛ المبسوط، ج 1، ص 395.
[15]. المبسوط، ج 1، ص 395.
.[16] الوسیلة إلى نیل الفضیلة، ص 316.
.[17] عاملى، شهید ثانى، زین الدین بن على، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة(المحشّٰى- کلانتر)، ج 5، ص 448، کتابفروشى داورى، قم، چاپ اول، 1410ق.
[18].همان، ص 447.
[19]. 1. آنکه اگر شتر باشد سن آن کمتر از پنج سال نباشد و داخل در شش سال شده باشد، اگر گاو است بنا بر احتیاط واجب کمتر از دو سال نباشد و داخل در سه سال شده باشد، همچنین در بُز کمتر از سن گاو نباشد، و در میش به احتیاط واجب، کمتر از یک سال نباشد و داخل در سال دوم شده باشد. 2. باید صحیح باشد. 3. باید خیلى پیر نباشد. 4. باید تام الاجزاء باشد، و ناقص کافى نیست. 5. باید لاغر نباشد. 6. باید «خصى»(اخته) نباشد. 7. باید بیضه آنرا نکوبیده باشند. 8. باید در اصل خلقت بىدُم نباشد. 9. در اصل خلقت بىبیضه نباشد.(امام خمینی، مناسک حج، ص 258 و 259).
[20]. اگر شتر باشد سن آن کمتر از پنج سال نباشد و داخل در شش سال شده باشد، اگر گاو است بنا بر احتیاط واجب کمتر از دو سال نباشد و داخل در سه سال شده باشد، همچنین در بُز کمتر از سن گاو نباشد، و در میش به احتیاط واجب کمتر از یک سال نباشد و داخل در سال دوم شده باشد.(امام خمینی، مناسک حج، ص 258).
[21]. الکافی، ج 6، ص 30.
[22]. انعام، 78، 79.
[23]. همان، 162و 163.
[24]. الکافی، ج 6، ص 31.
[25]. همان.
[26]. همان، ص 30.
[27]. همان، ص 30 و 31.
[28]. همان، ص 29.
[29]. فاضل لنکرانی، محمد، جامع المسائل، ج 2، ص 389، انتشارات امیر قلم، قم، چاپ یازدهم.
[30]. الکافی، ج 6، ص 28، 29.
[31]. همان، ص 32.
[32]. همان، ص 27و 29.
[33]. همان، ص 32.
[34]. همان، ص 29.
[35]. منسوب به امام رضا، فقه الرضا، ص 239، مؤسسه آل البیت، مشهد، چاپ اول، 1406ق.
[36]. الکافی، ج 6، ص32.
[37]. همان، ص 33.
[38]. بهاء الدین عاملی، محمد بن حسین، ساوجی، نظام بن حسین، جامع عباسی، و تکمیل آن، ص 694، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1429؛ بهجت، محمد تقی، جامع المسائل، ج 4، ص 98، نشر دفتر معظم له، چاپ دوم، 1426ق.
بو وبلاگدا دين و مختلف موضوعلاردا ال يازيلاريم و عرب دیلیندن چئویردیگیم یازیلار اولاجاق.